+ - x
 » از همین شاعر
1 کله بی سوژه
2 کرامات دموکراتیک یک شیخ
3 معنای تجدد
4 آزادی بیان
5 ذهن کوچه گشت
6 حسن تعبیر
7 آقا و عقل
8 مادر سلام
9 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
10 عقلنامه

 » بیشتر بخوانید...
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را
 ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
 دهم
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 پرده از شاهد قدم بردار
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


نگاهی سوی ما جانا، ازآن آفاق الماسی
الایاایهاالساقی، دموکراسی، دموکراسی

چه حکمت هست تدبیر ترا ای شیخ مردافگن
که جز اکواریوم درهرکجا ممنوع ست غواصی

به این ملت بگو : مردم! مرو در راۀ ابریشم
کسی دیده که از فرمان آدم کس شود عاصی؟!

گپ از عقل است و جمهوری، تواما سخت مجبوری
که از آن پشت کوه ها می فرستی ایشیک آقاسی

دوسه سال از خضرهم بیشتر! ای عاقبت محمود
نفهمیدم دموکراسی، گهی هم بوده میراثی

الا ای شوخ، فتبال جهانبانی ست، جادو کن
یکی شوتی، دوتا گولی، دراین میدان بی پاسی

خمیر ِ انتخابم مو ندارد، پس چه می پالی؟
من از آغاز می مویم، بفرما این هم این تاسی

اشارت می کنی سوی بزرگان، کاکه تیغونا
توبا کفش پلاستیکی و با تنبان کرباسی

19 جون2009، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *