+ - x
 » از همین شاعر
1 کرامات دموکراتیک یک شیخ
2 برداشت ما از سیاست
3 جایزه برای کرزی
4 پلان ها و فلان ها
5 راپورهای واصله امپورت می شود
6 دیشب
7 آن روز دور نیست
8 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
9 قند و قروت
10 فلتر کن و فلتر کن

 » بیشتر بخوانید...
 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
 وطن
 شرمی نداشتید، تنی را فروختید
 ای خیالت در دل من هر سحور
 من و اختیار
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


به انتخاب تو گفتم که استخاره کنم
اشاره شد که به سوی تو من اشاره کنم

اجابت از من و امر از خدا، نشد که دگر
رقیب و رخصت ِ انگولکش نظاره کنم

خلاف امر الهی، قلمزنان فضول
ورق ورق که نویسند پاره پاره کنم

کسی که تلفن غیبی نداشت، مرگش باد
زبان ندانی ِ اموات را چه چاره کنم؟

به کارخلق دگر رغبتی نمانده مرا
خوشم که در عوضش کار ماهواره کنم

به سرنیآمده دوران علم، پس من هم
کمی زفضل غریب خود آشکاره کنم

27 جون 2009، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *