+ - x
 » از همین شاعر
1 کلاه های سفید و کله های سیاه
2 ماجرای این و آن
3 زبان درازی
4 از آدم تا بوزینه
5 علت مرگ و زندگی
6 استخاره های انتخاباتی
7 تشناب سالاری
8 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
9 آشپزخانه
10 هیچ و پیچ

 » بیشتر بخوانید...
 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 مرهون بعثت
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 هر روز بامداد به آیین دلبری
 در غم یار یار بایستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


بخار معده با افسونگری معجون نخواهد شد
" کریم مارگیر " ای دوست، افلاتون نخواهد شد

تو کون درکون بکن اکنون، دهان این حریفان را
حدیث راست از گفتارشان بیرون نخواهد شد

دوباره نسل چلپاسه، همان آش و همان کاسه
اگراین است آن لیلی، کسی مجنون نخواهد شد

تعجب می کنی بازار آزاد است، آزادی
فروش عمدۀ دیوانگی پَرچون نخواهد شد

محیط امن اگر خواهی، کمربنددگر بستان
به روزروشن اینجا بی دوسه پتلون نخواهد شد

اگر حامد شود محمود، مصئون است رأی ما
که انشالاّ نتایج هیچگه " داغون " نخواهد شد

کسی اصلاً چه می داند که استاد عزیزما
دوباره پهلوان فضلوی پنتاگون نخواهد شد؟

به علم طنز ما شک می کنی ای غافل از عالم
قلم دردست آدم هیچ بی مضمون نخواهد شد

نمی گنجد ریاست در مقام کاکه تیغونی
که هرکس هرچه خواهد شد ولی تیغون نخواهد شد

جولای 2009، هامبورگ، کاکه تیغون

کریم مارگیر : مشهورترین مارگیر درشهرکابل
کون درکون کردن : بسیارجستجو کردن
پَرچُون فروشی : جای که عمده فروشی نباشد!
پَتلُون : شلوار
پهلوان فَضلُو : پهلوان فضلو یا فضلوی پوده؛ پهلوانی که زورش درزبانش بود و گاهی در مسابقه ها پیروز نمی شد اما هیچگاه به شکست خود اعتراف نمی کرد و همیشه ادعای پیروزی داشت.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *