+ - x
 » از همین شاعر
1 دلهای گریخته
2 طالبان
3 نقد مدرن
4 خرم آنروز
5 دالان عجیب
6 ذهن کوچه گشت
7 آشپزخانه
8 گلا به روی تو
9 راپورهای واصله امپورت می شود
10 آزادی اندیشه

 » بیشتر بخوانید...
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 شب و هذیان و تنهایی
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 عشق تو از بس کشش جان آمده
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 جود الشموس علی الوری اشراق
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


به ریش خویش ببند ای فلک فکاهۀ پدرود
مبارک است به حامد، مبارک است به محمود

میان کابل و تهران، اشاره های فراوان
که رأی رأی شما نیست، رأی رأی خدا بود

کسی به کاسۀ رأی کسی اضافه نکرده
غریق، خودبه خود افتاده روی بستر این رود

تو پشت درصد و تعداد و چند آن چه روانی؟
یکی صحیفۀ نو باز شد دولایه زراندود

خطابه های تخلف به فاضل آب بیفگن
خدا نخواسته رسوا کند لطیفۀ موجود

مهم همان که کلاهت، منزه است و سفید است
چه فرق می کند از کله ات برآید اگر دود

به افتخار صداقت، دهان و دیده بشوران
به خنده های نمکسود و گریه های گِل آلود

سپتمبر 2009، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *