+ - x
 » از همین شاعر
1 خرم آنروز
2 تشناب سالاری
3 زن زدن
4 چلو
5 نرخ زن
6 تاپ و تیپیک
7 معنای تجدد
8 راست و دروغ
9 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
10 دوتا نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 مرا در خنده می آرد بهاری
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 بسوزد مومن از سوز و جودش
 گل کو
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 چراغ هوش
 صد بار بگفتمت نگهدار
 دل من در هوای روی فرخ
 به صورت یار من چون خشمگین شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هک می شویم آخرش از صفحۀ خدا
وبلاگ عمر می رود آن سوی قصه ها

بیچاره چاره، یکسره آواره می شود
در می زند به مقصد سرگشته در هوا

قصدش که احتجاج کند یک کمی شدید
هاها! هلوهلو!چه چه؟پس پس، چرا چرا؟

پژواک و انعکاس صدا...دا... مگرچه بود؟
گم می شود، دوباره چرا، می شود رها

...ها...ها،چرا،رها،به کجا؟ این چنین دلیر
آخرنمی رسد مگر این ره به ناکجا؟

تا ناکجا،کجا؟ به چه سو؟ ای چرا،بلی؟!
شاید صدای آدم خاکی ست بی بها

رفتن کجا،چرا؟ عجبا از سکوت تلخ
این قتل نیست لایق یک قطره خونبها؟

یا چشم ِ چشم ها همه پنهان در ابرها
یا گوش ِ گوش ها به چرا نیست آشنا

گم می کند که گم شود، ای گم شدن بگو
فهمیده ای اشارۀ این اشتباه را؟

اما،چرا،دوباره چرا می شود،که باز
دریا شود ادامه دهد راۀ رفته را

دریا شود همیشه پر از حرف حرف حرف
جاری شود به سوی قدر جانب قضا

دنیا هکیدن است پر از نارسیدن است
هک می شویم ما و پس از لحظۀ شما

سپتمبر 2009، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *