+ - x
 » از همین شاعر
1 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
2 از آدم تا بوزینه
3 هیچ و پیچ
4 زبان درازی
5 حضرت بوش
6 علت مرگ و زندگی
7 برای معشوقه پیر
8 جایزه برای کرزی
9 دیشب
10 قند و قروت

 » بیشتر بخوانید...
 هر شب که بود قاعده سفره نهادن
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 عشق است دلاور و فدایی
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 فتادی از مقام کبریائی
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 قلب آرزو
 غریبانه
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک روز می رسد که مرا آب می برد
وآنهم که آب های کناراب می برد

تا دور ِ دور تا لب دریای گنگ، نه!
تا قعر ِقعر ِ گندۀ گنداب می برد

بعداً که بوی بد به مشام فلک رسید
دستی به غار بینی مهتاب می برد

آبم نبرد، حاجت حرف اضافه نیست
شیخ الرییس، حضرت ارباب می برد

با چیغ و شور و هلهله، گویی برای عیش
عکس پشک به خانۀ سنجاب می برد

یک بیضه یادگار گذارد برای من
یک بیضه را کشیده به بشقاب می برد

آنی که مانده،هیچ، همانی که می برد
مانند تخم طائرنایاب می برد

شل کرده بندهای کمربند غفلتش
گویی به بر ضعیفۀ بیتاب می برد

معلوم نیست تا در ِ پاریس و روم و بُن
تهران و یاکه کابل و پنجاب می برد

هرجا که باشد این سفر خالی از خطر
این بنده را چو مردۀ کریاب می برد

اما نبرده به که به بردن چه حاجت است
او را که زنده در همه جا خواب می برد

از یک " ببر ببر " چه حکایت بلند شد
فکرم مرا زجادۀ آداب می برد

اینک، کتاب شسته به دریای هیرمند
افکار ِغرق خویش به تلخاب می برد

اکتوبر 2009، هامبورگ


پشک : (پ ِ) گربه
کناراب : (کِ) مستراح
کریاب : (کَ) محتاج ؛ کسی که بیحد و اندازه دلبسته وعلاقمند چیزی باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *