+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر خبیث
2 از خود و بیگانه
3 دو حکمت از ملا محمد عمر
4 دلهای گریخته
5 راست و دروغ
6 اصلاً چرا؟
7 چلو
8 آزادی اندیشه
9 قند و قروت
10 دیدار در کوه قاف

 » بیشتر بخوانید...
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 آزادی
 گل سرخ و گل زرد
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 گفتم که ای جان خود جان چه باشد
 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
 بیمار
 قشلاق زاده ام
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 آینگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


هندوی باری مسلمانی گزید
صدسلام آورد بردین جدید

برلبش ذکر شهادت تاکه رفت
دید یک دلاّک چابک دست ِزفت

چاقوی خود تیز کرده در رسید
دست برده بند تنبانش درید

نومسلمان را کمی حیرت گرفت
بیضه اش جنبید تا غیرت گرفت

گفت،دین از دست رفته بی از آن
لیک کون از دست ندهم رایگان

پنجه اندر پنجه با دلاّک شد
دید تادلاّک، پس بیباک شد

زیرچاتش رفت بالا کرد و زد
برزمینش، کاراوشد گدّ و ودّ

بعد دستار فلانش را برید
سربرهنه خرزه اش آمد پدید

گفت: اکنون پاک گشته جان تو
گفت: تُف بر دَور ِ دسترخوان تو

گفت: مارا رسم و آیین این بود
گفت: مارا فکر قتل ِ غین بود

گفت: فوراً برفلانت چُف کنم
گفت: من هم در دهانت تُف کنم

گفت: کارمن بود اسلام و بس
گفت: صد لعنت ترا برپیش و پس

گفت: این اصل مسلمانی بود
گفت: رویت نحس و شیطانی بود

مدتی بگذشت یک یارنکو
از پی بیمارپرسی سوی او

رفت تا احوال او جویا شود
نومسلمان هم کمی گویا شود

گفت: یارا! تیک هی؟ کیاحال هی؟
گفت: بایی! خایه ام بی حال هی

ازدرونم هیچکس آگاه نیست
ازدلم تا خایه چندان راه نیست

من چه گویم باطن من چون شده
پشت ظاهر رفته رفته کون شده

ختنه گر اصل است پس فرع اش کجاست
خایه ام بسیار حیران شماست

هم درون ازدست دادم هم برون
هم سرم شد هم فلانم سرنگون

اگست 2003، هامبورگ


زُفت : فربه،درشت، قوی جثه
چات : میان هردو ران
گد و ود ( گَ وَ ) : درهم و برهم
خرزه ( خَ زَ ) : آلت تناسلی مرد
غین ( غ ِ ) : درزبان پشتو آلت تناسلی مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *