+ - x
 » از همین شاعر
1 هیچ و پیچ
2 نقد مدرن
3 یکی که تازه مسلمان شد
4 کرامات دموکراتیک یک شیخ
5 آسیای نوبتی
6 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
7 معنای تجدد
8 تشناب سالاری
9 قند و قروت
10 تیک هی

 » بیشتر بخوانید...
 چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 رفتم تصدیع از جهان بردم
 از آمدنم نبود گردون را سود
 مست مستم لیک مستی دیگرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


شیخ ما گفت، همانا که دهان خویش بربند
نشنیدم که شنیدی، دگران هم نشنیدند

شیخ شوخ است، برافکار توشمشیر کشیده
سر اگر زنده ببردی، بکن اسپند ِ بلابند

شاید از پهلوی چپ بوده که برخاسته باشی
که به آزادی گفتار زنی چشمک و لبخند

نرخ این شهر همان است که از روز ازل بود
توچه پرسی که همین چند و همان چند و فلان چند

از همان عصر حجر حرف به دل مانده و مانده
به دماوند و به الوند وبه میوند و به هلمند

آنچه جدّ تو نگفته است، نگو! گور ِ تجدد
با مدرنیته نیاور دوسه انباق به فرزند

چارپایش به فلک بند که تا توبه نماید
خط بینی بکشد از قندوز تا به سمرقند

تو همان کن که همان کرده پدرها و پدرهات
دیده برکارفلک بند و جهان بند و زمان بند

تُف به آزادی گفتار و به پندار و به کردار
که نه بار پدرت بوده و نه کار خداوند

این دوسه رسم غریب است ترا می برد از ره
دست بردار، خبردار! که این ها همه تلخند

عاقلی نیست چوکارمن و تو با لگدش زن
چشم بربند و دلت بند و دهان بند و زبان بند

11 جون 2004، هامبورگ


انباق : امباق؛ انباغ ؛ هوو
فلک : فلکه؛ فلقه؛ چوبی بود با ریسمان که پاهای مقصر و مجرم را به آن می بستند و با چوب می زدند
خط ِ بینی کشیدن : با بینی خود برخاک خط کشیدن ؛ کنایه از معذرت خواستن و توبه کردن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *