+ - x
 » از همین شاعر
1 آن روز دور نیست
2 سبک انتحاری
3 ذهن کوچه گشت
4 چلو
5 از کابل تا دوبی
6 شوق غزل جوشی
7 اگر حامد شود محمود
8 خره شو
9 آسیای نوبتی
10 تدبیر مهمانی

 » بیشتر بخوانید...
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 بکت عینی غداه البین دمعا
 هله آن به که خوری این می و از دست روی
 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
 به خدایی که در ازل بوده ست
 خودکاوی
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کاکه تیغون آمده،تدبیرمهمانی کنید
قابلی و آشک و منتو و بولانی کنید

مرغ و ماهی برسر ِ سینی ِسیمین آورید
سفره را رنگین تر از اشعار خاقانی کنید

بیشک ِدیگ بخارجرمنی! اما شما (1)
در میانش چربدستی های افغانی کنید

اقتصاد سوسیالیستی نمی خواهد دلم
روزه را زندان فگنده، روز را خانی کنید

گوش من از "نوش جانت" یا "بفرما" پُرنشد
گشنه چشمی رافراری و فراوانی کنید (2)

لقمه لقمه با دهان ودست و چشمم می خورم
پشت سر حاشا که گفته،رفته گپ دانی کنید

غوری از انواع بشقاب است،پس پیش آورید
اشتهایم را به دنیا،نی که شیطانی کنید

جانمانده،یک دوغوری،لیک برجا مانده است
"مِید اِن" این معده را برکنده،جاپانی کنید (3)

شرم کردی کاکه تیغون! اشتهایت می رود
شرم را هم اخته کرده،رفته بریانی کنید


1 بیشک : در زبان مردم معادل آفرین است. بیشک ِ فلان چیز یعنی آفرین بر فلان چیز.
2 گشنه : گرسنه
۳ made in


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *