+ - x
 » از همین شاعر
1 مرگ
2 دعوای قانونی
3 طالبان
4 تیک هی
5 برداشت ما از سیاست
6 نرخ زن
7 اگر حامد شود محمود
8 هیچ و پیچ
9 تدبیر مهمانی
10 خرم آنروز

 » بیشتر بخوانید...
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 تا دلبر خویش را نبینیم
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 من از عالم تو را تنها گزینم
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جمعی زغزلگمشدگان بی دل و دلبند
رفتند پی دل که بیابند به هالند

تا ازتن غمباره دَمی غم بزدایند
درپردۀ پرشور عراقی و نهاوند

گفتند ببینیم چه بسیار شنیدیم
رفتند و نمودند توکل به خداوند

ازباغچۀ دل علف هرزه زدودند
پاکیده دل از گند و چه هم از پروپاگند

شاید که شود هموطن بیدلی ِ شان
یک دل که رسیده مثلاً از رۀ هلمند

چون سرکۀ سه ساله نشستند ترش روی
نی خنده به لب ها و نه لب ها پی لبخند

آمد به نوا ساز ِدل آویز شبانگاه
خوش بود وبه پای همگان سلسله افگند

زآغاز ِسرآوازۀ آغاز گرفته (1)
تا آخر شب آنچه بزد مرد هنرمند

از گنج کلام خوش "بیدل " همه اش بود
وآن خلق شنیدند و شنیدند و بگفتند

ما پشت دل این راۀ دراز آمده بودیم
اوهم که نموده است به بیدل دل خود بند

دل داده و دل رفته و دل گمشده دیدیم
هرجا چه به هالند و به هلمند و به فنلند

23 مارچ 2005


۱ سَرآوازه (با سکون را) : در موسیقی امروز افغانستان به تقلید از موسیقی هند به آن آلاپ می گویند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *