+ - x
 » از همین شاعر
1 زبان درازی
2 عقلنامه
3 معنای تجدد
4 اگر این مکتب است و این ملا
5 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
6 در میان کارتون ها
7 لگد
8 پلان ها و فلان ها
9 گلا به روی تو
10 بازسازی

 » بیشتر بخوانید...
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته
 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 یا ساقی اسقنی براح
 چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
 تو جان و جهانی کریما مرا
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 خدایا داد از این دل داد از این دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دروازه به دروازه، افتاده به دریوزه
اندرپی یک سوژه، این کلۀ چون کوزه

چنگال خیالش تا،درچنگ معاش آمد
مُرغانچه مقامش شد،شاهین پریروزه

مُرغانچه به مُرغانچه،می گرید و می خندد
روشن نشود سوژه،بی آتش و افروزه

بیچاره و درمانده،شدمرغ دلش کنده
تدبیر سفر دارد،بی موتر و بی موزه

ازسُرمۀ بی سوژه،بینا نشده چشمش
اندیشه چه می خواهد،زآن تُشلۀ فیروزه؟

کوحرف نوی برلب،کو سوژه و کو مطلب
مشق رمضان دارد،با روزۀ هرروزه

خوراک دگر،شاید،اندیشه یی نو زاید
پس قرص کمرباید،باروغن جَلغوزه

گرچاره نشد،زآن پس، دریک شب مهتابی
دُمبک بزند یکسر،تاصبح کشد زوزه

یک کلۀ بی سوژه، گفتند که می باشد
آغیل پر از پشقل،فالیزک خربوزه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *