+ - x
 » از همین شاعر
1 دعوای قانونی
2 کله بی سوژه
3 از آدم تا بوزینه
4 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
5 علمای عزیز
6 سینما
7 فش فش دیگ بخار
8 برداشت ما از سیاست
9 آقا و عقل
10 استخاره های انتخاباتی

 » بیشتر بخوانید...
 حال دل با تو گفتنم هوس است
 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 گل خندان که نخندد چه کند
 تو بیا
 آمد سرمست سحر دلبرم
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 عشق من عاشقم باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دروازه به دروازه، افتاده به دریوزه
اندرپی یک سوژه، این کلۀ چون کوزه

چنگال خیالش تا،درچنگ معاش آمد
مُرغانچه مقامش شد،شاهین پریروزه

مُرغانچه به مُرغانچه،می گرید و می خندد
روشن نشود سوژه،بی آتش و افروزه

بیچاره و درمانده،شدمرغ دلش کنده
تدبیر سفر دارد،بی موتر و بی موزه

ازسُرمۀ بی سوژه،بینا نشده چشمش
اندیشه چه می خواهد،زآن تُشلۀ فیروزه؟

کوحرف نوی برلب،کو سوژه و کو مطلب
مشق رمضان دارد،با روزۀ هرروزه

خوراک دگر،شاید،اندیشه یی نو زاید
پس قرص کمرباید،باروغن جَلغوزه

گرچاره نشد،زآن پس، دریک شب مهتابی
دُمبک بزند یکسر،تاصبح کشد زوزه

یک کلۀ بی سوژه، گفتند که می باشد
آغیل پر از پشقل،فالیزک خربوزه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *