+ - x
 » از همین شاعر
1 کنفرانس لندن
2 گلا به روی تو
3 سلام
4 تاپ و تیپیک
5 عمر خبیث
6 حضرت بوش
7 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
8 استخاره های انتخاباتی
9 خره شو
10 یکی که تازه مسلمان شد

 » بیشتر بخوانید...
 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
 بوی حسرت
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 قشلاق زاده ام
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 شاه ما باری برای کاهلان
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 بین دو بیداری
 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دروازه به دروازه، افتاده به دریوزه
اندرپی یک سوژه، این کلۀ چون کوزه

چنگال خیالش تا،درچنگ معاش آمد
مُرغانچه مقامش شد،شاهین پریروزه

مُرغانچه به مُرغانچه،می گرید و می خندد
روشن نشود سوژه،بی آتش و افروزه

بیچاره و درمانده،شدمرغ دلش کنده
تدبیر سفر دارد،بی موتر و بی موزه

ازسُرمۀ بی سوژه،بینا نشده چشمش
اندیشه چه می خواهد،زآن تُشلۀ فیروزه؟

کوحرف نوی برلب،کو سوژه و کو مطلب
مشق رمضان دارد،با روزۀ هرروزه

خوراک دگر،شاید،اندیشه یی نو زاید
پس قرص کمرباید،باروغن جَلغوزه

گرچاره نشد،زآن پس، دریک شب مهتابی
دُمبک بزند یکسر،تاصبح کشد زوزه

یک کلۀ بی سوژه، گفتند که می باشد
آغیل پر از پشقل،فالیزک خربوزه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *