+ - x
 » از همین شاعر
1 نرخ زن
2 راست و دروغ
3 آسیای نوبتی
4 کرامات دموکراتیک یک شیخ
5 آن روز دور نیست
6 دعوای قانونی
7 سلام
8 هیچ و پیچ
9 از آدم تا بوزینه
10 برای معشوقه پیر

 » بیشتر بخوانید...
 هنربند
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 پادگان
 آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


خبر از ناکجا رسد روزی
مرگ من هم فرا رسد روزی

مرگ یعنی سلام آخرمن
قدمی سوی کوه قاف وطن

مرگ یعنی که هیچ و دیگر هیچ
گم شدن در غبار یک کج و پیچ

مرگ یعنی که قلب رخصت شد
محو شیطان چراغ ِ مهلت شد

مرگ یعنی کسی صلا زد و رفت
دزدسوم که بیصدا زد و رفت

مرگ یعنی به خط میخی خوش
اونویسد: بکُش! ومن که: نکُش!

مرگ یعنی که آمدی؟ گُدبای
چشمک یک حریف دیده دَرای

مرگ یعنی سکوت، دیگر هیچ
درفلان جا هبوط، دیگرهیچ

مرگ یعنی خداخدا گفتن
کمی از اصل ماجرا گفتن

مرگ یعنی که قال، حال شود
بعد هردو به یک جوال شود

مرگ" آی لف یو" ی آن سوهاست
روز آخر برای ترسو هاست

مرگ یعنی اشارتی که برو!
مستقیما ً به سوی " گوانته نمو"

مرگ یعنی که مرگ، یعنی مرگ
لرزش بزدلانه یی یک برگ

مرگ یعنی چراغ قرمز شد
زآن طرف ها صدای وزوزشد

وزوزی مثل وزوز زنبور
زوزه یی از زمان دورا دور

نیمه یی نام شب برای عبور
طرح و برنامه و پلان ترور

یک چلیپا به روی حق حضور
ویزه یی بهر بازگشتِ ضرور

مرگ بر هرچه مرگ باد، ای دوست
حق اورا کسی نداد، ای دوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *