+ - x
 » از همین شاعر
1 فش فش دیگ بخار
2 کرامات دموکراتیک یک شیخ
3 ذهن کوچه گشت
4 زبان درازی
5 خره شو
6 آزادی اندیشه
7 تاپ و تیپیک
8 آن سوی خط
9 دعوای قانونی
10 علاج چشم عمر

 » بیشتر بخوانید...
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 من پار بخورده ام شرابی
 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
 صد دل و صد جان بدمی دادمی
 ساقی زان می که می چریدند
 ای مونس و غمگسار عاشق
 هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲


خرمن ِسُر مانده بود، مطربکی پیش باد
کزبد ِآواز او، دیو به دوزخ فتاد

دختر آوازه اش، فاحشۀ روزگار
زشت چو صوت الحمار، زار چو روز ِشمار

عمر، جوانی نمود، روزن روزی ببست
نوبت مطرب رسید، شیشۀ عمرش شکست

کس پدرش را بگفت، علت مرگ پسر
چیست؟ بگو ای پدر، گفت که ای بیخبر

این همه ره آمدم، قامت ِگردیده خم
من سبب زندگیش، هیچ ندانسته ام

پس چه بدانم که او، از چه سبب مرده است
زنده و هم مرده اش، هردو چو گُه خورده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *