+ - x
 » از همین شاعر
1 وعظ بیجا
2 بیاد گذشته شب
3 بتو
4 هم پای خورشید پاییز
5 مقام زن
6 کفر و دین
7 گفتگویی با دل
8 سپاس
9 عبادت
10 پری دریایی

 » بیشتر بخوانید...
 دوران انتقالی
 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 وصال ما وصال اندر فراق است
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
 امتداد شکیبایی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

بیا که فصل بهار است و انتظار توام
بیاد روی و دو چشمان پر خمار توام
اسیر مهر تو و لطف عاشقانهء تو
فتاده ام به کمندت همه شکار تو ام
بیاد قامت موزون و پیکر نرمت
نشسته ام به تفکر همه خمار توام
بهار، بلبل و گل کیف بیشتر دارد
مرا سزا نبود زانکه بیقرار توام
نگاه منتظرم بس به انتظار دوید
به اشک دیدهء من بین که آبشار توام
گذشتم از همه خوبان تاشکند امروز
هنوز در شکن زلف تاب دار توام
بغیر عشق توام راه و رسم دیگر نیست
تو نا امید مسازم، امیدوار توام

یونس اباد تاشکند
۱۴،۳،۱۹۹۸


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Tariq karimi:

besyar maqbool hast ........




farhat:

بسیار زیبا بود
.....تو نا امید مسازم ، امیدوارم تو ام

همیشه امیدوار باشید جناب ظریفی...




فریبا رازی:

این آدمک غیر از لهو ولهب زنانه چیزی یاد ندارد...




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *