+ - x
 » از همین شاعر
1 تلاوت اشک
2 عبادت
3 مقام زن
4 هم پای خورشید پاییز
5 حدیث شعر
6 بتو
7 سپاس
8 در انتظار تو
9 بیاد گذشته شب
10 گفتگویی با دل

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا عاشقی از سر بگیریم
 حق با پدر بود
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 ای برده نماز من ز هنگام
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی
 ماهی
 لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا توانم هر طرف راهی به دل وا میکنم
رهرو روشن ضمیرم راه پیدا می کنم
نیستم محتاج جنگ کس برادر زان سبب
در جدال دشمنان امروز و فردا میکنم
مسچد و میخانه، در صحن کلیسا یا کنشت
هر کجا بزم محبت بود ماوا میکنم
مغرضان گر طعن من گویند، باکم نیست نیست
با دلایل مشت این خصم کهن وا میکنم
باکم از رزم سیه دل نیست در بزم رقیب
با طریقی یا به نهوی جرمش افشا میکنم
گرگ ظالم با لباس میش آمد در گله
میشناسم طرز رفتارش که غوغا میکنم
کیست ملحد یا مجاهد؟ هر دو افغان زاده اند
حیله و نیرنگ دشمن بر تو افشا میکنم
حرف واعظ در جهاد کفر و دین جهل است و ظلم
ار بخواهی! در حقیقت عزم دعوا میکنم
کین و نفرت در میان نسل انسان کاشتند
دشمنان آدمیت زود رسوا میکنم
الحذر ای دوستان از مردمان دیو سیر
خود نگوئی تاکه با دشمن مدارا میکنم
طالب عشقم محبت می خرم در شهر هجر
تشنهء لطفم برادر وار سودا میکنم
عاشق انسانم و با کفر و دینم کار نیست
تو! قضاوت کن که آیا کار بیجا میکنم

میزان سال ۱۳۸۲ شهر تامپره فنلان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *