+ - x
 » از همین شاعر
1 چقدر تو بلند و من پستم
2 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
3 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
4 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
5 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
6 سیاه سر
7 دوبیتی
8 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
9 از میان هزارتا خود من
10 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!

 » بیشتر بخوانید...
 سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 گرمابه دهر جان فزا بود
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
 در دل من پرده ی نو می زنی
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 میان ما درآ ما عاشقانیم
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
زنده­ گی! کردی تباه و «جَوجَوَم» دیگر بچیش

استخوانِ خشک! آخر، سگ سگم کردی و من
تا که هستی پا به­ پایت می­ دوم دیگر بچیش

زنده­ گی! شبدر نه، این زهری­ ست شاید، این­که من
بره بره، لحظه­ ها را می­ جوم دیگر بچیش

شاید این­جا ایستگاه آخرِ این جاده است
یک توقف دوست! پایان می­ شوم دیگر بچیش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *