+ - x
 » از همین شاعر
1 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
2 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
3 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
4 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
5 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
6 دوبیتی
7 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
8 کژدم ِ عسل دختر
9 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
10 از سرماگک‎های سرخ

 » بیشتر بخوانید...
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
 تلخی نکند شیرین ذقنم
 آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
 دیدن روی تو هم از بامداد
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
می­سرایم این­صدا بی­کینه غِجک می­زند

بره­ها را بیگهی از کوه می­آریم و شب
در اتاقش دخترِ سبزینه غِجک می­زند

بامدادان می­شکوفد لاله­های بام­شان
نازنین با دستِ تر در خینه غِجک می­زند

آبشار از آببازی­یی تنش وحشی شده
سنگ­ها را در تب پارینه غِجک می­زند

از سرِ دیوارشان در کوچه می­بیند مرا
باد؛ مویش را به­چوبِ زینه غِجک می­زند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *