+ - x
 » از همین شاعر
1 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
2 دوبیتی
3 سیاه سر
4 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
5 کژدم ِ عسل دختر
6 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
7 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
8 از سرماگک‎های سرخ
9 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
10 از میان هزارتا خود من

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ای مونس جان های مستان
 ترا یک مشت میخواهم
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
 چون سوی برادری بپویی
 هنربند
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 با دل گفتم چرا چنینی
 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
می­سرایم این­صدا بی­کینه غِجک می­زند

بره­ها را بیگهی از کوه می­آریم و شب
در اتاقش دخترِ سبزینه غِجک می­زند

بامدادان می­شکوفد لاله­های بام­شان
نازنین با دستِ تر در خینه غِجک می­زند

آبشار از آببازی­یی تنش وحشی شده
سنگ­ها را در تب پارینه غِجک می­زند

از سرِ دیوارشان در کوچه می­بیند مرا
باد؛ مویش را به­چوبِ زینه غِجک می­زند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *