+ - x
 » از همین شاعر
1 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
2 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
3 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
4 از سرماگک‎های سرخ
5 تاقین
6 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
7 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
8 خوشه چین
9 از میان هزارتا خود من
10 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی

 » بیشتر بخوانید...
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن­روز به­ من دیدی و خالی شده بودم
ای توشة آن­لحظه! «جوالی» شده بودم

رقصیدی و پیچیدی و چون باد گذشتی
یک­دشت سرِ راه تو شالی شده بودم

این من­که سرِ راه خودت برّه نبودم
از لطفِ قدم­های تو قالی شده بودم

گفتی­که: «بلو شاخة باغ پدلت نیشت»
- لوژی­که به­موی تو قنالی شده بودم-


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *