+ - x
 » از همین شاعر
1 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
2 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
3 هرچه سیبی که داده بود خدا
4 از میان هزارتا خود من
5 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
6 سیاه سر
7 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
8 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
9 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
10 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی

 » بیشتر بخوانید...
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
 ای وصل تو آب زندگانی
 چنان کاین دل از آن دلدار مستست
 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 چهار بیتی ها بخش سوم
 قومندان با خدا نالیده می گفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
آرزوی سبز گشتن، کُرتِ ترکاری شده

عکسِ یک­دختر بهشت از دوربینِ آتشک
در نمایشگاه هر قشلاق، دیواری شده

باز از سیمای نغزِ رادیوی آبشار
خاطراتِ چشمه و مِترا شنیداری شده

امپگاهی تا شکفتی، بابه­نوروزی ترا
عاشِقِ دیوانه و ولگردِ بازاری شده

ای­شقایق! سرخ می­پوشد تمام دختران
قریه را رنگِِ لبت بیماری­یی ساری شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *