+ - x
 » از همین شاعر
1 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
2 دوبیتی
3 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
4 آخر سوب نیست...
5 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
6 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
7 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
8 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
9 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
10 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای

 » بیشتر بخوانید...
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 باز گردد عاقبت این در بلی
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 سبک انتحاری
 وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
 باورشکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
چه دیوها­ که چریدند در دلِ این­باغ

اجازه نیست به­جز دود و آتش و باروت
قرار بخت همین است داخلِ این­باغ

قرار نیست­که مِترا و ابر و چشمه شوند
برای سبز شدن، ساده شاملِ این­باغ

بهارها نتوانسته تا که «تا» بکنند
خیالِ خشک شدن را ز محملِ این­باغ

دوباره می­رسد از راه و آب می­آرد
برای سبزیِ این­باغ، قاتلِ این­باغ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *