+ - x
 » از همین شاعر
1 سیاه سر
2 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
3 دم
4 دوبیتی
5 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
6 از سرماگک‎های سرخ
7 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
8 آخر سوب نیست...
9 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
10 همیشه خواهش بالاتر است از بینی

 » بیشتر بخوانید...
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم
 نشانت کی جوید که تو بی نشانی
 روی بنما به ما مکن مستور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
چه دیوها­ که چریدند در دلِ این­باغ

اجازه نیست به­جز دود و آتش و باروت
قرار بخت همین است داخلِ این­باغ

قرار نیست­که مِترا و ابر و چشمه شوند
برای سبز شدن، ساده شاملِ این­باغ

بهارها نتوانسته تا که «تا» بکنند
خیالِ خشک شدن را ز محملِ این­باغ

دوباره می­رسد از راه و آب می­آرد
برای سبزیِ این­باغ، قاتلِ این­باغ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *