+ - x
 » از همین شاعر
1 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
2 دم
3 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
4 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
5 سیاه سر
6 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
7 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
8 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
9 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
10 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم

 » بیشتر بخوانید...
 پاندول ساعت
 مصیبت هشیاری
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 آخر گهر وفا ببارید
 ایا خورشید بر گردون سواره
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 بیا ای غم که تو بس باوفایی
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 گلوی شوق
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
چه دیوها­ که چریدند در دلِ این­باغ

اجازه نیست به­جز دود و آتش و باروت
قرار بخت همین است داخلِ این­باغ

قرار نیست­که مِترا و ابر و چشمه شوند
برای سبز شدن، ساده شاملِ این­باغ

بهارها نتوانسته تا که «تا» بکنند
خیالِ خشک شدن را ز محملِ این­باغ

دوباره می­رسد از راه و آب می­آرد
برای سبزیِ این­باغ، قاتلِ این­باغ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *