+ - x
 » از همین شاعر
1 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
2 تاقین
3 از سرماگک‎های سرخ
4 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
5 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
6 سیاه سر
7 قرضداران
8 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
9 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
10 کژدم ِ عسل دختر

 » بیشتر بخوانید...
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 مهمان
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 فساد عصر حاضر آشکار است
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 ای خفته به یاد یار برخیز
 خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا
 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
 دل و جان را طربگاه و مقام او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
چه دیوها­ که چریدند در دلِ این­باغ

اجازه نیست به­جز دود و آتش و باروت
قرار بخت همین است داخلِ این­باغ

قرار نیست­که مِترا و ابر و چشمه شوند
برای سبز شدن، ساده شاملِ این­باغ

بهارها نتوانسته تا که «تا» بکنند
خیالِ خشک شدن را ز محملِ این­باغ

دوباره می­رسد از راه و آب می­آرد
برای سبزیِ این­باغ، قاتلِ این­باغ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *