+ - x
 » از همین شاعر
1 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
2 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
3 از سرماگک‎های سرخ
4 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
5 آخر سوب نیست...
6 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
7 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
8 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
9 سیاه سر
10 قرضداران

 » بیشتر بخوانید...
 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
 به باغ آییم فردا جمله یاران
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
 اشارتی
 دو توته سروده
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
 گلا به روی تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
چه دیوها­ که چریدند در دلِ این­باغ

اجازه نیست به­جز دود و آتش و باروت
قرار بخت همین است داخلِ این­باغ

قرار نیست­که مِترا و ابر و چشمه شوند
برای سبز شدن، ساده شاملِ این­باغ

بهارها نتوانسته تا که «تا» بکنند
خیالِ خشک شدن را ز محملِ این­باغ

دوباره می­رسد از راه و آب می­آرد
برای سبزیِ این­باغ، قاتلِ این­باغ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *