+ - x
 » از همین شاعر
1 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
2 چقدر تو بلند و من پستم
3 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
4 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
5 تاقین
6 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
7 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
8 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
9 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
10 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!

 » بیشتر بخوانید...
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
 به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
 در سرای مغان رفته بود و آب زده
 من رای درا تلالا نوره وسط الفاد
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 ای نقد تو را زکات نسیه
 ای خیالی که به دل می گذری
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
عاشقت را انتهای بی­نیازی می­کنی

می­دهی هر روز قدرِ پنج انگشتت سلام
بعد از این لعنت به­روز بی­نمازی می­کنی

در هوای باغِ سبز و چشمه­های خاطرات
تا شکفتن با صدای آب، بازی می­کنی

با تنِ تاریکِ یلدا در رقابت می­شوی
تا پگه در شانه­ام گیسو­درازی می­کنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *