+ - x
 » از همین شاعر
1 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
2 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
3 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
4 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
5 تاقین
6 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
7 خوشه چین
8 دم
9 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
10 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند

 » بیشتر بخوانید...
 چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
 راز تو فاش می کنم صبر نماند بیش از این
 دیده ها شب فراز باید کرد
 شه بیت
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
 المنۀ لله که در میکده باز است
 همتم شد بلند و تدبیرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
دو سه نانِ دگر مانده­ست می­دانم بسوزانم!

نگاهت این­قدر با دودِ تلخِ چوب­های تر
نمی­خواهم بماند، خشک می­مانم بسوزانم!

تو می­دانی نمانده طاقتت با بودنِ غم­ها
منی را که برای درد دهقانم بسوزانم!

خودت گفتی­که «دستانم خُنک خورده­ست» بوسیدم
پشیمانم پشیمانم پشیمانم، بسوزانم!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *