+ - x
 » از همین شاعر
1 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
2 سیاه سر
3 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
4 چقدر تو بلند و من پستم
5 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
6 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
7 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
8 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
9 قرضداران
10 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟

 » بیشتر بخوانید...
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
 چهار بیتی ها
 نگاه - داغ تر
 حریف ضرب او مرد تمام است
 کف خاکی که دارم از در اوست
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 افسانه من
 حدیث شعر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
دو سه نانِ دگر مانده­ست می­دانم بسوزانم!

نگاهت این­قدر با دودِ تلخِ چوب­های تر
نمی­خواهم بماند، خشک می­مانم بسوزانم!

تو می­دانی نمانده طاقتت با بودنِ غم­ها
منی را که برای درد دهقانم بسوزانم!

خودت گفتی­که «دستانم خُنک خورده­ست» بوسیدم
پشیمانم پشیمانم پشیمانم، بسوزانم!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *