+ - x
 » از همین شاعر
1 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
2 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
3 سیاه سر
4 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
5 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
6 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
7 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
8 دم
9 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
10 همیشه خواهش بالاتر است از بینی

 » بیشتر بخوانید...
 چهل و سوم
 بخود باز آ او دامان دلی گیر
 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 لبالب شد چنان جام شهودم
 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 خبر واده کز این دنیای فانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
ور نه بس است این زنده گی دیگر… نمی خواهم
ور نه برای زنده‏گی می گفتم:« ای نامرد!
دیگر گدایت نیستم ای خر… نمی خواهم
این آسمان ِ کهنه را - این سقف ِ زندان را-
بردار از من، سایبان آخر نمی خواهم»
***
گاهی تو پل می باشی و گاهی من... اما من
پای غم ام را بر سر ِ آن سر نمی خواهم
گفتم بزن آتش بزن!... گرمت کنم شاید
گفتی که چوبم باش! خاکستر نمی خواهم
اینک به قدر ِ چادرت یک چتر می خواهم
آری... از این بیش و از این بهتر نمی خواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *