+ - x
 » از همین شاعر
1 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
2 از سرماگک‎های سرخ
3 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
4 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
5 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
6 قرضداران
7 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
8 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
9 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
10 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 شوری فتاد در فلک ای مه چه شسته ای
 هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
 چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 در غم یار، یار بایستی
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
ور نه بس است این زنده گی دیگر… نمی خواهم
ور نه برای زنده‏گی می گفتم:« ای نامرد!
دیگر گدایت نیستم ای خر… نمی خواهم
این آسمان ِ کهنه را - این سقف ِ زندان را-
بردار از من، سایبان آخر نمی خواهم»
***
گاهی تو پل می باشی و گاهی من... اما من
پای غم ام را بر سر ِ آن سر نمی خواهم
گفتم بزن آتش بزن!... گرمت کنم شاید
گفتی که چوبم باش! خاکستر نمی خواهم
اینک به قدر ِ چادرت یک چتر می خواهم
آری... از این بیش و از این بهتر نمی خواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *