+ - x
 » از همین شاعر
1 از سرماگک‎های سرخ
2 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
3 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
4 هرچه سیبی که داده بود خدا
5 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
6 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
7 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
8 از میان هزارتا خود من
9 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
10 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو

 » بیشتر بخوانید...
 از آن غم ها دل ما دردمند است
 نگارا تو در اندیشه درازی
 خوش باش که هر که راز داند
 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
یک­کمی باید بریزی روی لب­هایم نمک

اندکی بنشین به روی قالی­یی تنهایی­ام
اندکی یادت بماند، مثلِ آتش در برَک

سایه­ ام را چادرت می­خواهم آیا ممکن است؟
سایه­ ام را بر دلت بگذار... درد ِ مشترک

می روم ایران، نمی­دانم چه حاصل می­شود
مرگ؟ رد مرز؟ یا پیسه به ­«تویت» کمترک

می­روم ایران، دعایت را برایم کُلچه کن
تا نه میرد این گرسنه عاشقت روی سرک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *