+ - x
 » از همین شاعر
1 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
2 خوشه چین
3 تاقین
4 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
5 دم
6 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
7 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
8 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
9 هرچه سیبی که داده بود خدا
10 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!

 » بیشتر بخوانید...
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 ابناء ربیعنا تعالوا
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 تلاوت اشک
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
ایستادم، تا بفرمایی کنی ویرانه­ ام

می­توانی تکه­هایم را کنی دیوار و در
یا بمانی همچنان روی سرک دیوانه­ ام

ریشه دارد جای پاهایم به تاریخ دلت
باز هم در پیش چشمان خودت بیگانه­ ام

تکسیِ تنهایی ما را ندانم تا به­کی
این رقم راننده می­گردی به­روی شانه­ ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *