+ - x
 » از همین شاعر
1 کژدم ِ عسل دختر
2 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
3 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
4 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
5 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
6 قرضداران
7 تاقین
8 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
9 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
10 همیشه خواهش بالاتر است از بینی

 » بیشتر بخوانید...
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 انتظار
 کور خواندی
 ساقیا باده چون نار بیار
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
هرچند واژه­نامة غم­ ها کفیدنی...

خاموشی­ ام مقابلِ چشمت غنیمت است
زیرا که چشم­ های عزیزِ تو دیدنی...

مِترا! نه... هیچ چیز ندارد دلم... بمان
گفتی: هرآنچه هم که ندارد، شنیدنی...

در لاله زار های تنت برة لبم...
بگذار لحظه­ یی­ که لبانت چریدنی...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *