+ - x
 » از همین شاعر
1 دوبیتی
2 چقدر تو بلند و من پستم
3 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
4 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
5 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
6 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
7 آخر سوب نیست...
8 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
9 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
10 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم

 » بیشتر بخوانید...
 آن سفره بیار و در میان نه
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما
 ای جان و قوام جمله جان ها
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 کار همه محبان همچون زرست امشب
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
شادم برام بد شده... شاید برای تو...

تو راحتی گمشده‎ی ذره‎های کی؟
من مردهای گمشده در چشم‎های تو

من هیچ گونه سیر نه‎گشتم ز دیدنت
دیدی؟ سخاوتش زده برهم، خدای تو

این تشنه‎گی نمی‎شکند؛ با هزار لب-
ماهی شدیم در دل رود صدای تو

حد اقل بمان که ببوسم پیاله را
بعد از تمام گشتن گیلاس چای تو.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *