+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشه چین
2 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
3 از سرماگک‎های سرخ
4 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
5 قرضداران
6 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
7 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
8 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
9 سیاه سر
10 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...

 » بیشتر بخوانید...
 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 رشته های پولادین
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 ترا در خواب دیدم گریه کرده
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 چنان کز غم دل دانا گریزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا ندیده بغل کرده اید هیزم را
مرا بسوز، مرا - از تنِ خودت دُم - را

تو در قفس شده‎ای، لیک جال چادری ات
اسیر کرده ترا نه، تمام مردم را

صدای تو شده سیم نشست قمری‎ها
نمی‎پراند گنجشککان گندم را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *