+ - x
 » از همین شاعر
1 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
2 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
3 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
4 چقدر تو بلند و من پستم
5 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
6 تاقین
7 از سرماگک‎های سرخ
8 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
9 دم
10 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام

 » بیشتر بخوانید...
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا ندیده بغل کرده اید هیزم را
مرا بسوز، مرا - از تنِ خودت دُم - را

تو در قفس شده‎ای، لیک جال چادری ات
اسیر کرده ترا نه، تمام مردم را

صدای تو شده سیم نشست قمری‎ها
نمی‎پراند گنجشککان گندم را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *