+ - x
 » از همین شاعر
1 دوبیتی
2 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
3 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
4 کژدم ِ عسل دختر
5 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
6 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
7 از سرماگک‎های سرخ
8 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
9 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
10 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش

 » بیشتر بخوانید...
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 به خیابان نگاه میكنم
 یک کمی
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 به روح های مقدس ز من سلام برید
 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا ندیده بغل کرده اید هیزم را
مرا بسوز، مرا - از تنِ خودت دُم - را

تو در قفس شده‎ای، لیک جال چادری ات
اسیر کرده ترا نه، تمام مردم را

صدای تو شده سیم نشست قمری‎ها
نمی‎پراند گنجشککان گندم را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *