+ - x
 » از همین شاعر
1 از میان هزارتا خود من
2 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
3 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
4 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
5 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
6 از سرماگک‎های سرخ
7 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
8 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
9 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
10 هرچه سیبی که داده بود خدا

 » بیشتر بخوانید...
 هیچ و پیچ
 برخیز و بزن یکی نوایی
 باران
 ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 آيينه را به پيش دهانم مياوريد
 ترا در خویش می بینم
 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد

۲.۵
امتیاز: ۲.۵ | مجموع آراء: ۲

باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
هضم‎ نمی‎تواند عشقی که خورده‎ام را

تو تشنه‎ای هنوزم؟ خیر است نوشِ جانت
اشکم نمانده بردار، چشم فشرده‎ام را

بدبخت هر قدر که می‎دیدی‎اش نمی‎مرد
امبار گور کردم، قلبِ نمرده‎ام را

این گونه دیدنت را طاقت نمی‎‎توانم
پُر کرده سنگِ چشمت، اطراف گُرده‎ام را

یک عمر خنده‎هایت، یک قطره اشک سرخ‎است
یکباره بایدم باخت، صد باره برده‎ام را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *