+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 خداحافظ گل سوری
3 با یاد چشمهای تو
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 خیال من یقین من
6 مادر
7 پارسی
8 در انتحار لحظه ها
9 گرد راه
10 ناودانها

 » بیشتر بخوانید...
 ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
 قدر غم گر چشم سر بگریستی
 روز طرب است و سال شادی
 گر در آب و گر در آتش می روی
 گویند مرا که دوزخی باشد مست
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 تقلا در تهی
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *