+ - x
 » از همین شاعر
1 در انتحار لحظه ها
2 من و دریچه ی من
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 گرد راه
5 سفر بخير برو
6 با یاد چشمهای تو
7 آزادی
8 درخت
9 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
10 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم

 » بیشتر بخوانید...
 عکس
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 دوم
 هنگامه
 بروز عيد گريان می کنم يار
 جنگل
 امروز تو خوشتری و یا من
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 تو نسیتی که ببینی
 قصهء دلکش نگار بگو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *