+ - x
 » از همین شاعر
1 دریا
2 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
3 ملت من
4 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
5 دو رباعی
6 مادر
7 خیال من یقین من
8 عشق چیست؟
9 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
10 ناودانها

 » بیشتر بخوانید...
 کس با چو تو یار راز گوید
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
 جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
 روزگاریست که ما را نگران می داری
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
سرم میریزد امشب از در و دیوار تنهایی
دلی كه داشتم دیوانگی هایش ز پا افگند
سری تا می برآرم میدهد آزار تنهایی
خموشیهای من در پرده هایش رنگ میگردد
چه ساز روشنی دارد بچشم یار تنهایی
به هر جمعی كه آواز محبت میشود بالا
خیالی را به خونم میكند بیدار تنهایی
صدای آ شنا ره میگشاید از درون اما
گلو میگیردم اندوه دریا بار تنهایی
همیشه چشم من از همسرایان دستیاری بود
ولی اینك رفیق راه غربتسار تنهایی

كابل - تابستان - ١٣٦٩


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Ahmad:

Tanhaye luv you cause u never let me aloNe
Luv u Neda




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *