+ - x
 » از همین شاعر
1 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
2 سفر بخير برو
3 ناودانها
4 گرد راه
5 انتظار
6 دو رباعی
7 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
8 درخت
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 ملت من

 » بیشتر بخوانید...
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 امروز نیم ملول شادم
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 به تن با ما به دل در مرغزاری
 ای که تو از عالم ما می روی
 بگذار برگردم!

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
سرم میریزد امشب از در و دیوار تنهایی
دلی كه داشتم دیوانگی هایش ز پا افگند
سری تا می برآرم میدهد آزار تنهایی
خموشیهای من در پرده هایش رنگ میگردد
چه ساز روشنی دارد بچشم یار تنهایی
به هر جمعی كه آواز محبت میشود بالا
خیالی را به خونم میكند بیدار تنهایی
صدای آ شنا ره میگشاید از درون اما
گلو میگیردم اندوه دریا بار تنهایی
همیشه چشم من از همسرایان دستیاری بود
ولی اینك رفیق راه غربتسار تنهایی

كابل - تابستان - ١٣٦٩


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Ahmad:

Tanhaye luv you cause u never let me aloNe
Luv u Neda




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *