+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 در انتحار لحظه ها
3 پارسی
4 مادر
5 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
6 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
7 من و دریچه ی من
8 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم

 » بیشتر بخوانید...
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 واژه ها
 اسیر
 فلتر شکن
 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 کسی که غیر این سوداش نبود
 آنچ در سینه نهان می داری
 دل بی لطف تو جان ندارد

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۱۳

به هوای تازه ماند غزل من و غم من
به خدا ترا رساند غزل من و غم من
همه اش سلام عشق است و كلام آشنایی
همه نور می فشاند غزل من و غم من
ز ادای مهربانی به مباركی رسیده
كه به نیمه ره نماند غزل من و غم من
چو قلندران صافی چو برهنه گان صادق
دغل و دغا نداند غزل من و غم من
به زمین شوره ی جان و به خاكتوده ی دل
گل سرخ پروراند غزل من و غم من
به قلمرو دل انگیز تخیلم فرود آی
كه همای می پراند غزل من و غم من

كابل ١٣٦٨ ه ش


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد شکیب سخا:

ضمن عرض سلام خدمت مدیر و یا مسؤل ( پنجره)
اثری که از مرحوم و شاد روان قهار عاصی درج کردید بسیار زیبا و به امید اینکه منظومه های بیشتر از آن شاعر فقید درج شود.
روحش شاد و یادش گرامی باد.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *