+ - x
 » از همین شاعر
1 این روزها درون من از اژدها پُر است
2 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
3 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
4 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
5 غزلی در چرخیدن...
6 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
7 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
8 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
9 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
10 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است

 » بیشتر بخوانید...
 بوزینه و انسان
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 موشکی صندوق را سوراخ کرد
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 یک دامن بهار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
من که وحشت زده فریاد زدم، خندیدی

آمدی خنده­ زنان، موی...نه! شلاق به دست
آخ!، ای وای!، نزن!،.چییییغ زدم...ترسیدی

رفتم از حال، صدایم خفه شد، خشک شدم
سطلی آب از گِل و گنداب سرم پاشیدی



خانه روشن شد و تاریک شد و روشن شد
آمدی روی مرا با هیجان بوسیدی

بعد، چیغی زده، موهای خودت را کندی
دور خود چرخ زدی، چرخ زدی...غلتیدی

...

چاشت بود و «چمن روضه» و بیداری بید
خواب بودم...و تو از دور مرا می دیدی




- چمن روضه: اطراف آرامگاه حضرت علی جایی است در شهر مزارشریف.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *