+ - x
 » از همین شاعر
1 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
2 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
3 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
4 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
5 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
6 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
7 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
8 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
9 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
10 غزلی در چرخیدن...

 » بیشتر بخوانید...
 سبز و نغز و مغز
 نا تسلیم
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 غم، طرب جوش کرده است مرا
 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
 ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
بزن به فرق خدایان پیر ابراهیم

اگر چه كلّ جهان سردچار سوختن است
برون برآی از آتش، نمیر ابراهیم!

برون برآی كه بت ها هنوز جان دارند
به هیچ چیز نشو ناگزیر ابراهیم

من و تو تكیه به هم دو گلادیاتوریم
نمان كه تیغ!...سپر كن كه تیر! ابراهیم!

سرِ مرا بكَن و بی هراس گرز بساز
فقط نمان كه بگردیم اسیر ابراهیم!

...

ادامه دارد اگر چه نبرد، ما بُردیم
تمام شان شده خورد و خمیر، ابراهیم!

*
سرم فدای شما، مقتدر، حسن، حامد
علی، شهیر، همایون، نصیر، ابراهیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *