+ - x
 » از همین شاعر
1 گل سرخ و گل زرد
2 آهنگی در سکوت
3 الا ای رهگذر
4 افسانه من
5 نه من دیگر نمی خندم
6 سکوت

 » بیشتر بخوانید...
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم
 ای روزگار! نگذری از آبروی من
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 بازی
 امروز جمال تو سیمای دگر دارد
 الا ای رهگذر
 تا بر لب من آه شرر باری هست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما، کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا، تخم فساد و یأس می کارید؟
شما، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم: بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم

پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش، در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *