+ - x
 » از همین شاعر
1 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
2 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
3 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
4 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
5 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
6 این روزها درون من از اژدها پُر است
7 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
8 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
9 غزلی در چرخیدن...
10 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است

 » بیشتر بخوانید...
 جهان مهر و مه زناری اوست
 پرده از شاهد قدم بردار
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 سوم
 نسیم الصبح جد بابتشار
 می شناسد پرده جان آن صنم
 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
 با التهاب
 سرود نان
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
با کارد بر پیشانی ام نام ترا حک می کنم

می بینم آزادی دروغ است و صداقت ها دروغ...
دنیای خود را حبس در چوکات عینک می کنم

لطفن مرا بیرون بکش! لطفن دلم تنگ است تنگ!
از زندگی یک خواهش بسیار کوچک می کنم

می بینم از هر سو هزاران سایه سویم می دود
هر سایه بغضی میشود گرد گلویم می دود

می بینم از من هیچ کس جز ابرها خوشحال نیست
شوق سفر تا دورها با بادبادک می کنم

می بینم این جا راستی تنها شعور طفل هاست
خود را فقط سرگرم بازی با عروسک می کنم

چیزی ندارم جز همین جز چند واژه... جز همین
که صبح ها نام ترا بر قسمتم حک می کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *