+ - x
 » از همین شاعر
1 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
2 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
3 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
4 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
5 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
6 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
7 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
8 این روزها درون من از اژدها پُر است
9 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
10 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت

 » بیشتر بخوانید...
 خانه متروک
 اشتباه باور
 می دان که زمانه نقش سوداست
 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
 روز پایان جهان
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 کبک
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ
 دلهای گریخته

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
از من مرا دو نیم کنید و رها کنید

نصفم برای صفحه ی لپتاپ و میز کار...
خود را به نصف دیگر من آشنا کنید!

هستی من به وسعت یک مرگ، کوچک است
ای دردهای داغ! لحاظ مرا کنید

من نیستم پرنده ی بی بال و بی زبان
من نیستم! کجاستم او را صدا کنید!

سردرگمم میان خطوط کف خودم
مشت مرا به سنگ بکوبید و وا کنید

***

دنبال چیز گم شده... بی دست، بی چراغ
«من می روم به جنگ سیاهی» دعا کنید...



«» چراغی به دست، چراغی در برابرم، من به جنگ سیاهی می روم (شاملو)


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *