+ - x
 » از همین شاعر
1 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
2 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
3 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
4 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
5 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
6 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
7 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
8 این روزها درون من از اژدها پُر است
9 غزلی در چرخیدن...
10 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 هست ما را هر زمانی از نگار راستین
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 آذرخش خیال
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

این روزها درون من از اژدها پُر است
یعنی گلوی سوخته ام از صدا پر است

از گام های تلخ و نفس های مرد ه ام،
دهلیزهای گیج شفاخانه ها پر است

دیوار، سقف، پنجره، هی درد! درد! درد!
...هر چند طاق های اتاق از دوا پر است

این روزها خلاصه به این روزها شده
گر چه سرِ کلافه ام از ماجرا پر است

از مفلسی رها شده ام، جیب های من
از خفه گی و آفت و بیم و بلا پر است

هستم! اگر چه خسته و لبریزِ نیستی
هستم! اگر چه زندگی ام از خلا پر است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *