+ - x
 » از همین شاعر
1 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
2 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
3 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
4 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
5 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
6 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
7 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
8 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
9 غزلی در چرخیدن...
10 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت

 » بیشتر بخوانید...
 آخر گل و خار را بدیدی
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 در انتحار لحظه ها
 ششم
 خنک جانی که او یاری پسندد
 از بوی گلهای قالی
 کجکنن اغلن اودیا کلکل
 علمای عزیز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
مشتی به سینه ام زد و موی مرا گرفت


تا سوی پرتگاه دویدم، تبر به دست
یک لشکر آمد و دمِ روی مرا گرفت

اما همین که حمله شد از چارسو به من
چشمان تو خدا شد و سوی مرا گرفت

ناگاه برف باد رسید و تو گم شدی
از من جهان مسخره «تو»ی مرا گرفت

***
خوابم گرفته بود ولی، روسپی پیر-
یعنی که مرگ کنج پتوی مرا گرفت...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *