+ - x
 » از همین شاعر
1 الا ای رهگذر
2 سکوت
3 افسانه من
4 گل سرخ و گل زرد
5 نه من دیگر نمی خندم
6 آهنگی در سکوت

 » بیشتر بخوانید...
 احساس
 درخت بارور، سلام
 چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
 مادر
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 بویی ز گردون می رسد با پرسش و دلداریی
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گغتم که بیا کنون که من مستم، مست
ای دختر شوریده دل مست پرست
گفتا که تو باده خوردی و مست شدی
من مست باده می خواهم، پست
یک شاخه ی خشک، زار و غمنک، شکست
آهسته فروفتاد و بر خک نشست
آن شاخه ی خشک، عشق من بود که مرد
وان خک، دلم ... که طرفی از عشق نیست
جز مسخره نیست، عشق تا بوده و هست
با مسخرگی، جهانی انداخته دست
ایکاش که در دلطبیعت می مرد
این طفل حرامزاده، از روز الست
صد بار شدم عاشق و مردم صد بار
تابوت خودم به گور بردم صد بار
من غره از اینکه صد نفر گول زدم
دل غافل از آنکه، گول خوردم صد بار
افسوس که گشت زیر و رو خانه ی من
مرگ آمد و پر گشود در لانه ی من
من مردم و زنده هست افسانه ی عشق
تا زنده نگاهدارد افسانه ی من
افسانه ی من تو بودی ای افسانه
جان از کف من ربودی، ای افسانه
صد بار شکار رفتم دل خونین
نشناختمت چه هستی ای افسانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *