+ - x
 » از همین شاعر
1 انتظار
2 دود
3 تبر
4 کوچ
5 جنوب طوفان است
6 حسرت

 » بیشتر بخوانید...
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 از قصه حال ما نپرسی
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 ساقیا ساقیا روا داری
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سکوت سرد شب از خانه خانه میبارد
به دشت خشک و کویر شبانه میبارد

یکی جوانه که سر میکشد به کوچه ما
چه تیرهای که از هر کرانه میبارد

کتاب مرثیه ها مان ز مرگ بسته نشد
نوای سرکش سوگ جوانه میبارد

بیبین که سایه اشباح در کمین تو اند
که سنگ بر سر ما ظالمانه میبارد

یکی ضحاک فشرده ست دست اهریمن
هزار مکر ز دور زمانه میبارد

مگو که پنجره ها را ز دود بسته کنید
حریق لاله ز این آشیانه میبارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *