+ - x
 » از همین شاعر
1 دود
2 تبر
3 جنوب طوفان است
4 حسرت
5 کوچ
6 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 ای خفته به یاد یار برخیز
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 هم پای خورشید پاییز
 خیال من یقین من
 شوق غزل جوشی
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 عشق رفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سکوت سرد شب از خانه خانه میبارد
به دشت خشک و کویر شبانه میبارد

یکی جوانه که سر میکشد به کوچه ما
چه تیرهای که از هر کرانه میبارد

کتاب مرثیه ها مان ز مرگ بسته نشد
نوای سرکش سوگ جوانه میبارد

بیبین که سایه اشباح در کمین تو اند
که سنگ بر سر ما ظالمانه میبارد

یکی ضحاک فشرده ست دست اهریمن
هزار مکر ز دور زمانه میبارد

مگو که پنجره ها را ز دود بسته کنید
حریق لاله ز این آشیانه میبارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *