+ - x
 » از همین شاعر
1 جنوب طوفان است
2 تبر
3 کوچ
4 انتظار
5 دود
6 حسرت

 » بیشتر بخوانید...
 ای خجل از تو شکر و آزادی
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 آوازش را تکانده بود
 ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
 تعال یا مدد العیش و السرور تعال
 به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
 این چنین پابند جان میدان کیست
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقتی که صد تبر به بن ریشه میزنند
پنداشتی که پای تو را تیشه میزنند؟

گر بار و برگ سبز شود از درخت تو
آتش به تار و پود همین بیشه میزنند

یک چند مهمان تو گردند درخت پیر
یک چند گیسوان تو را شانه میزنند

یک چند روز های تو را سبز میکنند
یک چند بر نهال قدت بوسه میزنند

یک چند ناز تو بخرند از برای خود
یک چند بر ضیافت خود چانه میزنند

آنگه که راه پنجره هایت شکسته شد
ترکت کنند و سنگ بر این سایه میزنند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *