+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
2 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
3 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
4 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
5 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
6 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
7 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
8 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
9 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
10 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم

 » بیشتر بخوانید...
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی
 برای تو فدا کردیم جان ها
 بیخ سوزان
 گستاخ مکن تو ناکسان را
 تو جانا بی وصالش در چه کاری
 روز پایان جهان

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
آنقدر فکر نکن مرد لچک! خواهی مرد
تو که ولگرد ترین آدم دنیا استی
زیر پل با جسد مانده شخک خواهی مرد
تو فقط مرگ بگو بس! چه تفاوت دارد
این به دست تو و یا دست فلک، خواهی مرد
پیش تو فلسفه وآیت و افسانه یکی است
چونکه با این همه معیارو محک خواهی مرد
تو به هر پخته و نا پخته دلت را دادی
با همین گونه دل تیت وپرک خواهی مرد
زنده گی بر سر یک قول خود ایستاد نشد
هر قدر هم که شوی آب و نمک خواهی مرد
تو به قرآن و خدا و همه کس شک داری
عاقبت زیردل این همه شک خواهی مرد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

چکاوک:

بسيار زيبا!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *