+ - x
 » از همین شاعر
1 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
4 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
5 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
6 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
7 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
8 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
9 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
10 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده

 » بیشتر بخوانید...
 یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
 چمن جز عشق تو کاری ندارد
 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
آنقدر فکر نکن مرد لچک! خواهی مرد
تو که ولگرد ترین آدم دنیا استی
زیر پل با جسد مانده شخک خواهی مرد
تو فقط مرگ بگو بس! چه تفاوت دارد
این به دست تو و یا دست فلک، خواهی مرد
پیش تو فلسفه وآیت و افسانه یکی است
چونکه با این همه معیارو محک خواهی مرد
تو به هر پخته و نا پخته دلت را دادی
با همین گونه دل تیت وپرک خواهی مرد
زنده گی بر سر یک قول خود ایستاد نشد
هر قدر هم که شوی آب و نمک خواهی مرد
تو به قرآن و خدا و همه کس شک داری
عاقبت زیردل این همه شک خواهی مرد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

چکاوک:

بسيار زيبا!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *