+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
2 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
3 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
4 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
5 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
6 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
7 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
8 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
9 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
10 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را

 » بیشتر بخوانید...
 نفسی بهوی الحبیب فارت
 بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
 بسوز
 دیر آمده ای مرو شتابان
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
 کجاست مطرب جان تا ز نعره های صلا
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار مان که نشه ی آدم دبل شود
دیوانه گی و مستیِ امشب متل شود
بگذار تا که مردم دنیا خبر شوند
با این شراب تلخ جهانت عسل شود
بگذار یاد مریم و افکار مسخره
کم-کم در این پیاله ی تیزاب حل شود
پیکی به سر سلامتیِ دوستت بزن
یک پیک بیشتر که جهان مبتذل شود
اصلاً به ما چه ربط که دنیا چطور شد
بگذار تا جهان به جهنم بدل شود
***
پیش از هبوط من به جهانی که هیچ نیست
این حس خوب و مسخره ام یک غزل شود
تا انتهای بوتل امشب رفیق باش
حس می کنم رفیق تو فردا "اجل" شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *