+ - x
 » از همین شاعر
1 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
2 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
3 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
4 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
5 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
8 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
9 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
10 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد

 » بیشتر بخوانید...
 سلیمانا بیار انگشتری را
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
 از باغ تا بن بست
 نفسی بهوی الحبیب فارت
 آسیای نوبتی
 اشارتی
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 چو درد گیرد دندان تو عدو گردد

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۳

خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
حتا به نام تو که پر از مهربانی است
خط می زنم به دلقک پیری که مثل من
انبوه غصه های دلش جاودانی است
قسمت به هر که قدر خودش سهم می دهد
چیزی که مال من شده مرگ مجانی است
روزی برای من پدرم گفت:زنده گی
یک مشت خاطرات ایام جوانی است
مریم از این غزل نشود منقلب شوی
این گریه های دایم مرد "روانی" است
یک روز می رسد سرخاکم گذر کنی
یک شاخه گل بریز که گور فلانی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *