+ - x
 » از همین شاعر
1 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
2 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
3 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
4 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
5 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
8 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
9 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
10 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده

 » بیشتر بخوانید...
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 ای سرو روان که نخل امید منی
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
 خنک جانی که او یاری پسندد
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۳

خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
حتا به نام تو که پر از مهربانی است
خط می زنم به دلقک پیری که مثل من
انبوه غصه های دلش جاودانی است
قسمت به هر که قدر خودش سهم می دهد
چیزی که مال من شده مرگ مجانی است
روزی برای من پدرم گفت:زنده گی
یک مشت خاطرات ایام جوانی است
مریم از این غزل نشود منقلب شوی
این گریه های دایم مرد "روانی" است
یک روز می رسد سرخاکم گذر کنی
یک شاخه گل بریز که گور فلانی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *