+ - x
 » از همین شاعر
1 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
4 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
6 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
7 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
8 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم

 » بیشتر بخوانید...
 نسیمی مژده یی آورده امشب
 یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
 اندر دل ما تویی نگارا
 در دل من پرده ی نو می زنی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
پلنگ زخمی ات را در دل مرداب بگذاری
مرا کشتی بسازی کاغذی از روی لج بازی
پر از سنگم کنی بعدا میان آب بگذاری
بمان همسایه ها سیلت کنند انگار چیزی نیست
دلی را توته توته کرده در بشقاب بگذاری
من از پایان دنیا از تو از تقدیر می ترسم
که بعد از مرگ من عکس مرا در قاب بگذاری
به شرطی حاضرم هرگز جگرخونت نبینم که
قدم بر روی چشم نوکرت ارباب! بگذاری
چه خواهد شد اگر روزی بیایی خانه ام مریم!
سرت را روی زانویم به وقت خواب بگذار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *