+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
3 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
4 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
5 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
6 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
7 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
10 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده

 » بیشتر بخوانید...
 فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 از جهت ره زدن راه درآرد مرا
 چهار بیتی ها
 شبانه
 ما قحطیان تشنه و بسیارخواره ایم
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 عریان
 تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
کوه رانقش زمین کرده به فریاد آورد
رقص پیغمبر پیری چه تماشا دارد؟
بوی پیراهن خونین تو را باد آورد
آنکه گردن زد و سر را به کف دست گرفت
تابه پیش قدمت هر قدر افتاد، آورد
مثل یک زخم ته ی خاطره ات می ماند
ناله یی را که کسی از دل ناشاد آورد
طعم شیرین کبابی که تورا سیر کند
باید ازمغز سر مُرده ی فرهاد آورد
شعر مارا به جز از خاک دلی نام نکن
آن چه عشق تو به این خانه ی آباد آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *